تبليغاتX
اطلاع رسانی در 3 سوت

۱) حقیقت را بگویید
منظور این نیست که فقط دروغ نگویید. گفتن حقیقت حد مشخصی دارد، که با در نظر گرفتن آن هم خودتان احساس آزادی و راحتی خواهید کرد و هم دیگران به سمتتان جلب می شوند. باید سعی کنید حقیقت را از موضع عشق بگویید، نه از موضع قدرت یا ترس.


2) خودتان باشید
منطقی باشید. خودتان را به همان صورت که هستید قبول کنید. اگر ما این چیزی هستیم که اکنون هستیم، فقط به خاطر انتخاب هایی بوده که در زندگیمان کرده ایم. قبول کردن این مسئله این قدرت را به ما می دهد تا بتوانیم باز انتخاب کنیم. اگر خود را آنطور که واقعاً هستید به دیگران نشان دهید، ممکن است نتوانید بعضی ها را به سمت خود جذب کنید، اما مطمئن باشید که آنها را هم تحت تاثیر قرار می دهید.


3) در زمان حال زندگی کنید
اگر در زمان حال زندگی کنید، می توانید با جریان روز همراه باشید. مراقب آنچه در اطرافتان و به شما می گذرد، باشید. در زمان حال است که می توانید کسی یا چیزی را به خود جذب کنید، نه در گذشته یا آینده.


4) نگذارید با کمبود انرژی مواجه شوید
اگر امکانات برایتان فراهم باشد، همه کار می توانید انجام دهید. اما باید اول با گسترده کردن مرزهای خود، بالا بردن استانداردها و حل مسائل و مشکلات مربوط به گذشته موانع را از سر راهتان بردارید. تا آماده نباشید، قدرت جذب کردن به سراغتان نمی آید، پس خود را آماده کنید.


5) بر پیروزی فائق شوید
اکثر ما عقیده داریم که اگر ما پیروز شویم، دنیا به ما باخته است و اگر دنیا پیروز شود، ما باخته ایم. این درست نیست. سعی کنید از جنبه ای به مسائل نگاه کنید که همه امکان پیروز و موفق شدن را داشته باشند.


6) بخشیدن، گرفتن است
کاملاً صحیح است، لذت در بخشیدن است! همه ما چیزی برای بخشیدن و اهداء کردن داریم. پس شما هم ببخشید. اما اگر فکر می کنید چیز زیادی برای عرضه به دیگران ندارید، سعی کنید مهارتهای جدید یاد بگیرید. وقتی بتوانید کمی از خودتان و هدایایتان را به دیگران اهداء کنید، جذاب تر می شوید.


7) خودخواه باشید
بسیار از خود مراقبت کنید. تلاش کنید تا نیازهایتان را برآورده کنید. معمولاً وقتی به چیزی نیاز دارید، از شما فراری می شود. اما شما دست از تلاش برندارید. تا می توانید پول، عشق، شانس، دوست و...برای خود ذخیره کنید. با اینکار مثل آهن ربایی خواهید توانست آنچه نیاز دارید را به سمت خود جذب کنید.


8) هوشیاری خود را بالا ببرید
جذابیت پدیده ای بسیار دقیق و ظریف است. تا زمانیکه نتوانسته اید هوشیاریتان را درمورد خودتان، اطرافیانتان و طرز تفکرتان بالا ببرید، قادر نخواهد بود آن را به دست آورید.


9) مسئولیت پذیر باشید
ما آن چیزی را به سمت خود جذب می کنیم، که آمادگیش را داشته باشیم. با تلاش و کوشش، خود را برای بهترین ها آماده کنید. مسئولیت جذاب کردن خودتان بدون تلاش میسر نیست، اما مطئن باشید که نتیجه ی خوبی عایدتان خواهد شد.


10) از انجام دادن به بودن تغییر کنید
با دقت به آنچه انجامش می دهید، ببینید به چه کسی تبدیل می شوید. از چه رو اینکار را انجام می دهید، عشق یا ترس؟ چطور می توانید این را بفهمید؟ از نتیجه کار.


حال، سوال این است...
برای لذت بردن از یک زندگی راحت، ساده، آرام، با برکت، غنی و پرموفقیت، چه کار می کنید؟ آیا برای به دست آوردن زندگی دلخواه خود حاضرید به هر کاری تن دهید؟ حتی اگر اینکارها با آنچه اکنون می کنید کاملاً مغایر باشد؟

+ نوشته شده در  86/11/30ساعت 20:25  توسط فاطمه   | 

وقتی به شروع و چگونگی وقوعش فكر می كنم، بنظرم همه چیز گیج و پیچیده می آید!

 اما ظاهرا این گیجی چندان هم عجیب ودور از انتظار نیست، چون عبارت ضربه فرهنگی را چنین تعریف كرده اند:
تغییراتی در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گیجی، سردرگمی و هیجان می شود.
این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیكر ملت ما فرود آمد كه جز گیجی و بی هویتی پی آمد آن چیزی نفهمیدیم!

 شاید افراد زیادی را ببینید كه كلمات
Hi و Hello را با لهجه غلیظ Americanاش تلفظ می كنند.
اما تعداد افرادی كه از واژه درود استفاده می كنند، بسیار نادر است!
همینطور كلمه
Thanks بیش از سپاسگزارم و Good bye
بسیار راحت تر از بدرود در دهان ها می چرخد. ما حتی به این هم بسنده نكرده ایم!
این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت هی خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر می دانند. سفره هفت سین نمی چینند، اما در آراستن درخت كریسمس اهتمام می ورزند!
جشن شب یلدا كه به بهانه بلند شدن روز، بری شكرگزاری از بركات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شكرگزاری برپا می كنند!
همه چیز را در مورد
Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی اسم سپندار مذگان به گوششان نخورده است.

چند سالی است حوالی 25 بهمن ماه ( 14 فوریه ) كه می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس كادوئی لوكس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم
Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای كه در مورد ولنتاین سوال كنی می داند كه " در قرن سوم میلادی كه مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام كلودیوس دوم. كلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینكه سربازی خوب خواهد جنگید كه مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می كند. كلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود كه هیچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت. اما كشیشی به نام والنتیوس ( ولنتاین ) ، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می كرد. كلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد كه والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود. سرانجام كشیش به جرم جاری كردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می شود ... بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق! "

اما كمتر كسی است كه بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، كه از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است!

جالب است بدانید كه این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 4 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز سپندار مذگان یا اسفندار مذگان نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان روز عشق به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه ) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاكی" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، مهرگان لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.

سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می كردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می كردند.

ملت ایران از جمله ملت هایی است كه زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و كلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی كه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شكوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمریكاییها هستند كه به خود جهان بینی دچار می باشند. آنها دنیا را تنها از دیدگاه و زاویه خاص خود نگاه می كنند. مردمانی كه چنین دیدگاهی دارند، متوجه نمی شوند كه ملت های دیگر شیوه های زندگی و فرهنگ های متفاوتی دارند. آمریكاییها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان می دانند. آنها بر این باورند كه عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر از سایرین است. این موضوع در بررسی عملكرد آنان بخوبی مشهود است. بعنوان مثال در حالی كه این روزها مردم كشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط می باشند، آمریكاییها تقریبا تنها به یك زبان حرف می زنند. همچنین مصرانه در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند.
 
اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل و مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها دو مقوله كاملا جداست. با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینكه ریشه در خاك، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست كه دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش كرده اند!

برای اینكه ملتی در تفكر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی كه در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، كسانی هستند كه توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی كنند و حیات خود را تا ارتفاع یك افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و ایندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یك ملت و تعداد سربازانی كه در جنگ كشته شده اند نیست؛ بلكه ارزشی است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.
 
 
 
 
شاید هنوز دیر نشده باشد كه روز عشق را از 14فوریهValentine ) به 29 بهمن ( سپندار مذگان ایرانیان باستان ) تغییر دهیم .
+ نوشته شده در  86/11/27ساعت 13:12  توسط فاطمه   | 

علوم کتابداری و اطلاع‌رسانی، دانشی است که به مطالعه و بررسی شیوه‌های گوناگون تولید دانش، گردآوری منابع اطلاعاتی (کتاب،مجله، لوح فشرده، بانک های اطلاعاتی، پایگاه اطلاعاتی،اینترنت و وب)، سازماندهی، بازیابی و اشاعه این منابع و محمل‌های اطلاعاتی می‌‌پردازد و در این راستا تلاش می‌نماید که در وقت خواننده یا کاربر صرفه‌جویی نماید.

واژه کتابداری به عنوان برابر واژه انگلیسی "Librarianship" انتخاب شده است. دانشمند بزرگ، شیالی رانگاناتان زمانی که در دهه ۱۹۳۰ از انگلیس به هندوستان بازگشت و درصدد راه‌اندازی این دانش نوین در هند برآمد، جامعه هند در فهم این واژه مشکل داشتند و در نتیجه ایشان واژه جدید " Library Science" یعنی علم کتابداری را جایگزین آن واژه نمود. امروزه در امریکا این واژه بیشتر بکار گرفته می‌شود.

در دهه ۱۹۷۰ با اختراع ریزرایانه‌ها و در سال۱۹۹۰ با اختراع وب و ورود این فناوری‌های نوین اطلاعاتی به پهنه کتابخانه های جهان این دانش نیز دچار دگرگونی‌های گسترده‌ای شد. در نتیجه پژوهشگران و استادان این رشته درصدد تغییر نام آن برآمدند و واژه " Information" یعنی "اطلاعات" یا "اطلاع رسانی" نیز به نام این دانش اضافه شد و امروز از آن به عنوان " Library & Information Sciences" یا علوم کتابداری و اطلاع‌رسانی یاد می‌شود. اگرچه در انگلستان و برخی کشورهای دیگر با عناوین دیگری از جمله " Information Studies" و " Information Management" نیز از آن یاد می‌شود.

امروزه این دانش در ایران نیز گسترش یافته و زیرشاخه‌های تازه‌ای از جمله اطلاع شناسی و وب شناسی را هم در بر می‌گیرد.

در اصل یک کتابدار در زمینه‌های سازماندهی، بازیابی و پراکنش اطلاعات در قالب‌های گوناگونی اعم از کتاب، مجله، پایگاه‌های اطلاعاتی واینترنت تخصص دارد.

 

 

 

+ نوشته شده در  86/11/25ساعت 12:2  توسط بنفشه  | 

حتما تا کنون فکرش را هم نمی کردید که آیا راهی برای انتقال دیتاهایی نظیر فایل های متنی و صوتی به غیر از بلوتوث و یا حتی اینفرارد وجود داشته باشد. ویا به غیر از این دو تکنولوژی همیشه می باست به کامپیوتر شخصی خود نزدیک بوده تا بتوانید برای مثال موزیکهای موجود بر روی  media player خود را به روز کنید. حالا می توانید حتی زمانیکه در یک مهمانی هستید فایلهای صوتی خود را با دوستانتان به صورت مشترک گوش کنید. اخیرا شرکت BELKIN  نوعی هاب به صورت مینی جک با شکل ستاره ساخته است. به کمک این ستاره زیبا که دارای یک پورت ورودی و 5 پورت خروجیست به صورت همزمان 6 نفر با هم در ارتباط بوده و می توانند به یک موسیقی گوش کنند. در ضمن امکان میکس کردن آهنگ ها با هم نیز توسط این گجت وجود دارد. این محصول از ماه March با قیمت 20 دلار به فروش میرسد.

 


+ نوشته شده در  86/11/23ساعت 21:24  توسط فاطمه   | 

شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
آوای تو می خواندم از لایتناهی


آوای تو می آردم از شوق به پرواز
شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی

 
امواج نوای تو به من می رسد از دور
دریایی و من تشنه مهر تو چو ماهی


وین شعله که با هر نفسم می جهد از جان
خوش می دهد از گرمی این شوق گواهی

 
دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست
من سرخوشم از لذت این چشم به راهی

 
ای عشق تو را دارم و دارای جهانم

همواره تویی هرچه تو گویی و تو خواهی

+ نوشته شده در  86/11/21ساعت 16:13  توسط فاطمه   | 

زمانی که مبتلا به کلسترول بالا باشید، معمولاً هر کسی شما را از خوردن یک نوع غذا منع می کند؛ غذاهایی که مردم شما را از خوردن آنها محروم می کنند، دقیقاً همان خوراک هایی هستند که می توانند طعم واقعی غذا را زیر دهان شما ببرند؛ مانند: گوشت و کره، سوسیس، و کیک و کلوچه؛ آنها در عوض پیشنهاد می کنند که تنها میتوانید از اسفناج، جوانه گندم و غلات استفاده کنید. اما جای نگرانی نیست: برخی از غذاهای خوشمزه هم هستند که می توانند میزان کلسترول خون شما را کاهش دهند. پس پیش به سوی میل کردن آنها! ما می خواهیم با این کار زندگیتان را نجات دهیم.


اجزاء کلسترول
دو نوع کلسترول وجود دارد: لیپوپروتیئن های کم تراکم یا (LDL) و لیپوپروتئین های پر تراکم یا (HDL). همانطور که شاید قبلاً هم شنیده باشید، LDL به عنوان کلسترول بد شناخته می شود، زیرا در امتداد رگ های خونی انباشته شده و مسیر خون را مسدود می نماید. از سوی دیگر، HDL چون سبب از بین بردن کلسترول بد شده و آنها را از دیواره های رگ ها می شویند و مسیر جریان خون را پاکسازی می نماید، به عنوان کلسترول خوب شناخته می شود. نتیجه می گیریم که داشتن HDL یک امتیاز محسوب می شود. بر طبق پژوهش های دانشمندان انباشته شدن زیاد LDL در خون، یک مشکل اساسی برای سلامت بدن به شمار می رود.
بدن شما در حد نیاز خود کلسترول تولید می نماید، هر چه که اضافه تر از این مقدار در بدن شما جمع شود، (حال دلیل آن هر چیزی می تواند باشد: رژیم غذایی نادرست، کم تحرکی، و استرس و ...) موجب ایجاد بیماری های گوناگون در بدنتان می شود. این امر بدان معناست که شما با تغییر رژیم غذایی خود به راحتی می توانید میزان کلسترول خون را تغییر دهید. غذاهایی زیر می توانند میزان LDL را کاهش داده و در عین حال HDL را نیز افزایش دهند.


آجیل
گردو شامل اسیدهای چرب با حلقه های اشباع نشده می باشد که موجب حفظ قابلیت ارتجاعی رگ های خونی شده و سلامت آنها را تضمین می کند. بادام نیز شامل همان نوع اسیدهای چرب بوده و عملکرد مشابهی دارد. اما پیش از آنکه بخواهید سیل آجیل های مخلوط را به دهان خود روانه سازید، به یک نکته توجه کنید: خشکبار از کالری بسیار زیادی برخوردار است و برای حفظ تناسب اندام، روزانه تنها یک مشت از آنها برایتان کافی می باشد. تحقیقات حاکی از این امر هستند که مصرف روزانه یک سوم فنجان گردو، می تواند به راحتی 12% از کلسترول بد خون را کاهش دهد.


جو
جو، محافظ قلب است. به طور کلی غلات شامل فیبرهای انحلالپذیری هستند که کلسترول را در درون معده به خود جذب می کنند و به آن اجازه نمی دهند که وارد جریان خون شما شود. می توانید به طور روزانه یک فنجان و نیم جوی پخته استفاده کنید و ببیند تا چه حد کلسترول خونتان کاهش پیدا می کند.
اگر از جو خسته شدید، گزینه های مشابه دیگری نیز وجود دارند: جوانه بروکسل، لوبیا، باقلا، سیب، گلابی و آلو بخارا. سعی کنید در حدود 10 گرم به طور روزانه استفاده کنید. این کار LDL خون را تا 5% کاهش می دهد.



ماهی
اسکیموها قلب سالمی دارند. البته میزان سلامت قلب اسکیموهایی که در گرینلند زندگی می کنند، نسبت به سایر اسکیموهایی ساکن سرزمین های یخی بالاتر است. چرا؟ فقط مربوط به این مطلب می شود که تمام غذاهایی که آنها مصرف می کنند، از ماهی درست می شود. ماهی دارای مقادیر زیادی اسیدهای چرب با نام امگا 3 میباشد که میزان کلسترول بد خون را کم می کند، فشار خون را پایین می آورد، و ریسک ایجاد لخته خون را تا حد بسیار زیادی کاهش می دهد؛ اما همه ماهی ها مثل هم نیستند؛ ماهی اسقومری، قزل آلا، شاه ماهی، ساردین، تون و آزاد از بیشترین میزان امگا 3 برخوردار می باشند.
سعی کنید در طول هفته حداقل 3 مرتبه از ماهی استفاده کنید. اگر احیاناً جزء افرادی هستید که ماهی دوست ندارند، می توانید به جای آن از بادام، روغن سویا، و یا دانه کتان در رژیم غذایی خود استفاده کنید. تمام مواد ذکر شده حاوی مقادیر بسیار زیادی امگا 3 می باشند و می توانید به راحتی مقدار کمی از آنها را به غذای روزانه خود اضافه کنید، البته بدون اینکه طعم اصلی غذا تغییر چندانی پیدا کند
.


استورال و استانول گیاهی
شاید اسمشان به نظر خوشمزه نیاید، اما به طور چشم گیری می توانند میزان کلسترول خون شما را کاهش دهند. این دو ترکیب نیز مانند فیبرهای انحلال پذیر، در داخل معده به کلسترول می چسبند و کار فوق العاده ای انجام می دهند. موادی که حاوی استرول و استانول هستند، می توانند میزان کلسترول خون شما را تا 10% کاهش دهند.
خوب کجا می توانید این دو ماده را پیدا کنید؟ شاید کمی عجیب باشد، اما می توانید آنرا در آب پرتقال های غنی شده پیدا کنید. برخی از انواع جدید آب پرتقال ها حاوی مقدار زیادی استرول هستند. فقط کافی است به برچسب روی پاکت آنها توجه کنید. برای بدست آوردن بهترین نتیجه، سعی کنید روزانه 2 گرم از آن را مصرف کنید. این مقدار در یک لیوان آب پرتقال یافت می شود
.


لوبیا
آیا کسی به دنبال بهانه است تا بشقاب لوبیای خود را نخورد؟ تمام انواع لوبیا از جمله لوبیای قرمز، سبز، چشم بلبلی و حتی عدس و سایر حبوبات دارای مقادیر بسیار زیادی فیبرهای انحلال پذیر می باشند و همانطور که پیش تر نیز به آنها اشاره شد، میتوانند به کلسترول های بد خون چسبیده و آنها را جذب نمایند. 4 اونس یا نیم فنجان از آن می تواند مقدار قابل توجهی از کلسترول خون را کاهش دهد.


میوه و سبزیجات
کلاً مصرف زیاد میوه و سبزی ایده جالبی است. اگر دچار بیماری کلسترول هم باشید، اهمیت این امر چند برابر می شود. میوه ها و سبزیجات نیز حاوی مقدار زیادی فیبرهای انحلال پذیر هستند. سعی کنید به طور روزانه 5 وعده میوه و سبزی میل کنید تا از فواید چند جانبه آنها برخوردار شوید. اما قبل از شروع باید بدانید که یک وعده، تنها نیم فنجان است. بهترین میوه ها و سبزیجات شامل موارد زیر هستند: - آنهایی که بیشترین فیبرهای انحلال پذیر را دارا هستند- سیب، مرکبات، انواع توت ها، هویج، زردآلو، آلو بخارا، کلم، سیب زمینی شیرین، گل کلم بروکسل.


با جان و دل غذا بخورید
اگر در تمام طول زندگی خود تنها به خوردن هله هوله عادت داشتید، نباید انتظار داشته باشید که این غذاها بتواند یک شبه مشکل کلسترول خون شما را برطرف کنند. مطمئناً به شما کمک می کنند، اما باید در کنار آن راهکارهایی نظیر: ورزش کردن، تمدد اعصاب، و حفظ رژیم غذایی سالم را نیز فراموش نکنید. اگر تمام این موارد را با هم انجام دهید، شانس خوبی برای کاهش خطر ابتلا به بیماری های قلبی، سکته، و حملات قلبی پیدا خواهید کرد.

 

 

 

+ نوشته شده در  86/11/17ساعت 19:27  توسط فاطمه   | 

شک و تردید منطقی در مقایسه با بد گمانی و سوء ظن
گاهی اوقات حسادت، تجلی ترسـها و تزلزل های بـاطنی ماست و در برخی موارد دیگر شاید واقعـاً مــسئله ای در جریان است و شک و تردید ما بی پایه و اساس نیست. خـیـانت در زنـدگی عـاطـفی شـامـل نـمـونه های متفاوتی است:علاقه نابهنگام ظاهری بـه شخصدیـگر، جــذب انرژی پر اندازه فرد دیگری شـدن (که در تـمام حـالات زنـدگـی وجـود نـدارد و مقطـعی و گــذراست)، تماس های تلفنی مشکوک و غیبت های مکرر. چه شما با یک چنین شرایطی مواجه شوید یا نه قبل از اینکه دست به هر نوع اقدام مقتضی بزنید باید از حقیقت کلیه امور اطمینان خاطر حاصل کنید.
برای شروع بحث و گفتگو پیرامون مسائل اینچنینی باید وقت مناسبی را پیدا کنید. هیچ یک از شما دو نفر نباید احساس اضطراب و تشویش داشته باشد؛ با مهیا شدن زمان مناسب، می توانید به راحتی در مورد دیده ها و شنیده های خود با او صحبت کنید. از او بخواهید که صادقانه نظر خود را با شما در میان بگذارد و به شما بگوید که احساس می کند رابطه در چه مسیری قرار گرفته و به کجا خواهد رفت. اگر او به راستی در حال خیانت کردن به شما باشد این امکان وجود دارد که از همان ابتدا حالت تدافعی به خود بگیرد و بگوید که احساسات شما چیزی جز فکر و خیال بی پایه و اساس نیست. سعی کنید تا جایی که می توانید اجازه ندهید بحث از مسیر اصلی خود منحرف شود و به سوی مجادله و مشاجره های بی ارزش و بی اعتبار کشیده شود. تمام حواس خود را بر روی رابطه و اینکه چگونه با کمک یکدیگر می توانید کاری برای بهبود آن انجام دهید، متمرکز کنید.
شاید برای موفقیت در این راه نیاز به کمک های خارجی نیز پیدا کنید که در اینصورت به راحتی می توانید از مشاور و دفاتر روان درمانی بهره بگیرید. با راهکارهایی که در این مراکز به شما آموزش داده می شود به درستی روش های یک گفتگوی مسالمت آمیز را یاد می گیرید و می توانید بحث را طوری دنبال کنید که به بیراهه کشیده نشود. در تمام مراحل واقع بین باشید و چشم های خود را بر روی حقیقت نبندید؛ ممکن است برای احیای یک رابطه سالم نیاز باشد که هر دوی شما تغییراتی اساسی در روند اخلاق و رفتار خود بدهید.


قدرت متقاعد ساختن شخصی
مانند تمام چیزهای دیگر، اگر در متقاعد ساختن خود نیز اصل اعتدال و میانه روی را رعایت کنید به نتایج مفيدي دست پیدا خواهید کرد. به احتمال زیاد با چشمهای خود افراد بسیار زیادی را دیده اید که دیوانه وار "عاشق" کسانی هستند که چهره های بسیار معمولی دارند. جالب اینجاست که اینگونه افراد معشوقه های خود را به چشم جذاب ترین و زیباترین فرد روی کره زمین هم می بینند. اگر شما هم اینگونه بتوانید خودتان را متقاعد سازید، مطمئن باشید که تا پایان عمر زندگی شاد و سعادتمندی را در پیش رو خواهید داشت.
زمانیکه شما و یا شریک زندگی تان در حال سپری کردن دوران پر استرسی هستید و یا زمانیکه مضطرب و ناامید بوده و احساس نا امنی می کنید، خیلی خوب است که خودتان را با چیزهای دیگر متقاعد کنید و سعی کنید تا جایی که می توانید از مسائل و مشکلاتی که واقعا در حال اتفاق افتادن هستند کناره گیری کنید.
البته افراط و تفریط در این فرایند عواقب خاص خود را به همراه دارد؛ برخی افراد به طور کامل چشم هایشان را بر روی تمام حقایق می بندند و حتی از آشکارترین مشکلات زندگی نیز چشم پوشی می کنند و بالطبع همیشه جزء آخرین افرادی هستند که از ماجراهای اطراف با خبر می شوند. گروه دیگری نیز وجود دارند که بیش از اندازه گوش به زنگ هستند و زمانیکه حتی کوچکترین دلیلی برای شک و تردید وجود ندارد، نسبت به شریگ زندگی خود بد گمان شده و به او سوء ظن پیدا می کنند.
در هر دو حالت کسی که خودش را گول می زند لطمه خواهد دید؛ چه کسی که نسبت به کارهای شریک زندگی اش بی اهمیت است و چه کسی که شریک صادق و وفادار خود را با حسادت های بی موردش کلافه می سازد.


روش های کنترل حسادت
حسادت های غیر منطقی ریشه در احساست و عواطف درونی شخص دارند. البته ممکن است مربوط به قضایای خاصی که بین شما و شریک زندگیتان اتفاق افتاده نیز بشوند. اما شما تنها در صورتی قادر به فائق آمدن بر آنها هستید که با تزلزل ها و تشویش های درونی تان روبرو شوید و با آنها مقابله کنید.
گاهی اوقات استرس های خارجی ( موقعیت شغلی دشوار، جابجایی، مرگ نزدیکان) می تواند باعث به وجود آمدن اضطراب هایی در شما بشود که در نهایت خود را به صورت حس حسادت در شما بروز دهند. اما اگر احساس کردید که حس حسادت شما به یکباره بیش از اندازه معمول بالا رفته و هیچ دلیل مشخصی هم برای اثبات آن وجود ندارد بد نیست تعادل مواد شیمیایی بدن خود را آزمایش کنید. نمونه رایج در این باب خانم ها هستند که در زمان پیش قاعدگی و حین دوران حاملگی به دلیل تغییر هورمونی استرس و تشویش فراوانی را متحمل می شوند. درمان با دارو و یا روان درمانی می تواند به شما کمک کند تا به حس حسادت خود فائق آمده و از منبع تغذیه آن آگاه شوید.


کارگاه شخصی روابط
در یک ارتباط سالم احساساتی نظیر شک، حسادت، فریب و نیرنگ وجود ندارد. دو طرف به یکدیگر اعتماد کامل دارند و مطابق با اطمینان دو جانبه با یکدیگر برخورد میکنند. هر یک از آنها قوانین خاص خود را برای بقای رابطه وضع می کند و با کمال میل از آنها پیروی نموده و بر این باور است که ارتباط ارزش دارد تا برای حفظ آن تلاش کند.
البته ناگفته نماند که یک ارتباط سالم همواره با حس کنجکاوی و پرسش همراه است. هنگامیکه دو نفر به هم علاقمند هستند و عاشقانه یکدیگر را دوست می داند همیشه از اینکه بتوانند چیزهای جدیدی در مورد طرف مقابل خود کشف کنند خوشحال میشوند، حتی اگر مدت زمان بسیار زیادی باشد که در حال زندگی کردن با هم باشند. یاد گرفتن چیزهای جدید در مورد یکدیگر -"کارگاه شخصی روابطه" بودن- جزئی از فرایند رو به جلو برای قبول و احترام گذاشتن به یکدیگر است.


ریشه های حسادت
حسادت یک احساس ناخوشایند است که ریشه آن در احساس ناامنی و تزلزل نهفته است. چه دلیلی برای بروز حسادت وجود داشته باشد چه نداشته باشد به هر حال فرد حسود با استرس و تشویش روبروست و حتی به مسائل بسیار جزئی که اصلا هیچ گونه ارتباطی با زندگیشان ندارد، غبطه می خورند! برای بسیاری از افراد حسادت به دلیل ترس از رها شدن و تنها ماندن به وجود می آید. این امر زمانی معنا پیدا می کند که از نظر اقتصادی، اجتماعی، جنسی، و احساسی و ... همسانی در یک رابطه وجود نداشته باشد. شخصی که قدرت کمتری دارد بی اختیار و ناآگاهانه از شک و تردید و یا حسادت استفاده می کند و تصور می کند که با این کار می تواند بر کمبودهای خود غلبه نموده و همطراز شریک زندگی خود شود.
مانند خشونت، حسادت نیز نمی تواند کاری از پیش برد و فقط رابطه بین دو نفر را تیره و تار می کند و باعث از بین رفتن صمیمیت هاست. اگر بتوانید منبع اصلی بروز حسادت را پیدا کرده و با آن مقابله کنید می توانید به ادامه رابطه خود امیدوار باشید.


حریم شخصی در روابط
همانطور که قبلا هم اشاره کردیم، فریب و نیرنگ در یک ارتباط سالم جایی ندارد؛ اما با این وجود باز هم نیاز نیست که شما همسرتان را در جریان جزء به جزء تمام کارهایتان قرار دهید و به طور کلی زندگی شخصی خود را فراموش کرده و با خلوت و تنهایی خود برای همیشه خداحافظی کنید.
به عنوان مثال اگر با شریک زندگی خود ارتباط جنسی برقرار می کنید، مسلما او باید بداند که آیا از قرص های ضد بارداری استفاده می کنید و یا اینکه مبتلا به بیماری های آمیزشی هستید یا خیر. اما لازم نیست حتما بداند که تا کنون شما با چند نفر همبستر شده اید. این کاملا منطقی است که دور این مسائل یک خط قرمز بکشید و حد و مرز خودتان را حفظ کنید. می توانید به راحتی در پاسخ به چنین پرسش هایی بگویید: "من راحت نیستم در مورد این مسائل صحبت کنم، هر چه بوده مربوط به گذشته است و دیگر تمام شده؛ حالا من با تو هستم و ترجیح می دهم که در مورد خودمان صحبت کنیم." اگر شما فکر ازدواج و یا باردار شدن از شریک زندگی فعلیتان را در سر می پرورانید باید بگوییم که حتما در پی کسب اطلاعاتی در مورد گذشته و خانواده او باشید. این امکان وجود دارد که شخص مورد نظر شما ازدواج قبلی داشته باشد، سابقه محکومیت کیفری در پرونده اش ثبت شده باشد، و یا اینکه اصلا در مورد هویت خود به شما دروغ گفته باشد.
هر چقدر که مدت زمان بیشتری از شروع یک رابطه می گذرد حد و مرزهای افراد مشخص تر شده و هر یک حدود شخصی خود را به روشنی درک می کند؛ مثلا خانم و آقا با هم توافق می کنند که e-mail یکدیگر را نخوانند و یا به یکدیگر اعتماد کنند که حرف های هم را قبول کنند در مورد چیزهایی که دانستن آنها هنوز برایشان زود است، پافشاری نکنند. نکته بسیار مهمی که در تمام این مراحل باید به آن توجه داشت این است که تمامی تصمیم ها باید با رضایت کامل هر دو طرف اتخاذ شود.


خیانت به چه امری اطلاق می شود؟
غیر ممکن است که بتوانید ارتباط شریک زندگی خود را با محیط خارج قطع نموده و تا پایان عمر او را در خانه حبس کنید. همانطور که می دانید انسان یک موجود اجتماعی است؛ هم شما و هم شریک زندگیتان در طول روز با افراد بسیار زیادی در ارتباط هستید و این نوع روابط روزمره اجتناب ناپذیر هستند. بنابراین باید علاج واقعه را قبل از وقوع شناسایی کنید. یکی از روش هایی که می توانید اضطراب و تشویش را از میان بردارید، وضع قوانین بنیادین برای شرایط متفاوت به شرح زیر است:
شاید احساس کنید که نیاز دارید برخی سوالات را از یکدیگر بپرسید،
-- از نظر فیزیکی بر روی چه نوع ارتباطی نام خیانت می گذارید؟ آیا بوسیدن دیگری خیانت محسوب می شود؟ در آغوش گرفتن و دست دادن چطور؟
-- چه مدت وقت برای هر یک از شما لازم است تا با دوستان و به دور از شریک خود باشد؟
-- در چه زمانی و چه مکانی می توانید با یک نفر جنس مخالف تنها باشید؟
-- زمانیکه یکی از شما دو نفر در سفر تجاری است به چه طریق با یکدیگر ارتباط برقرار می کنید؟
-- چه نوع فعالیت های اینترنی از نظر شما اشکال ندارد و شریکتان می تواند آنها را انجام دهد؟ چت روم؟ سایت های همسر یابی؟
قوانین هر کس فرق می کند و نمی توان گفت که فقط یک راه "صحیح" وجود دارد که همه ملزم به پیروی از آن هستند. برای مثال زیبا و آرش معتقدند که برقراری رابطه دوستي با افراد دیگر اشکال ندارد به شرط اینکه ارتباط صميمانه خودشان به همان صورت حفظ گردد. بیشتر زوج ها با یک چنین چیزی موافق نیستند اما این مسئله ای است که زوجین خودشان باید در مورد آن تصمیم نهایی را اتخاذ نمایند. اگر یکی از آنها بعدها ناراضی شد می توانند دوباره در مورد قانونگذاری های گذشته تجدید نظر کرده و به توافق مجدد دست پیدا کنند.


بازجویی و پرسش
گاهی اوقات اضطراب و حسادت خود را در غالب بازجویی آشکار می سازد. شخص مضطرب مانند یک بازپرس عمل کرده و شریک زندگی خود را تحت فشار شدید قرار داده و او را محاکمه می کند.
پیش از اینکه سوزن ها را داغ کنید، نور های روشن بر سر متهم خود بیندازید، و آماده برقراری جلسه بعدی محاکمه شوید به تاثیراتی که پرسش های شما می تواند برروی شریک زندگیتان داشته باشد فکر کنید. آیا مطرح کردن این سوالات کمکی به بهبود رابطه می کند؟ یا باعث می شود در مورد خودتان احساس بهتری پیدا کنید؟ پرسش و پاسخ بخش طبیعی هر گونه ارتباطی است، اما زمانیکه پرسش های شما تبدیل میشود به اتهام زدن و با مطرح کردن سوال قصد دارید تا مچ شریک خود را بگیرید، طبیعی است که طرف مقابل در برابر شما حالت تدافعی به خود می گیرد. در بسیاری از موارد دیده شده که طرفی که به هیچ وجه کار اشتباهی مرتکب نشده تحت تاثیر بیش از اندازه قرار می گیرد، نسبت به رابطه بی میل شده، احساس خود را به طرف دیگر از دست می دهد و موجبات خیانت کردن به راحتی فراهم می گردد. هر چه سوال ها بدتر و توهین آمیز تر باشند ترس و وحشت شدیدتری را به همراه خواهند داشت.
به همین دلیل همیشه اول سعی کنید که نگاهی به خودتان بیندازید. زمانیکه سوال می پرسید آیا هدف اصلی شما رسیدن به پاسخ مناسب است؟ آیا به دقت به پاسخ های او گوش می دهید؟ برای احساسات شریکتان ارزش قائل می شوید و به پیام های ناگفته ای که می توان از کلمات استنباط کرد توجه می کنید؟
یک تاکتیک بهتر این است که به جای اینکه بیایید و در مورد حقایق با هم بحث کنید از احساسات و عواطفتان سخن بگویید. مکالـمـه را بـا جـمله ای شبیه به این آغاز کنید: "احساست در مورد.........چگونه است؟" یا " من احساس می کنم که............ " بدون اینکه بخواهید از فرصت استفاده کرده و سوال بعدی را در ذهنتان آماده کنید به پاسخ های طرف مقابل توجه کنید. سعی کنید از کوچکترین فرصت ها برای بدست آوردن شناخت بیشتر در مورد شریکتان استفاده کنید .


 

                                                                                                               ...

+ نوشته شده در  86/11/13ساعت 17:43  توسط فاطمه   | 

ايرج بسطامي در اول آذرسال 1336 در شهر بم کوچه باغ جعفري، منزل پدري و جد پدري که قدمت 120 ساله داشت متولد شد. وي از 5 سالگي به خواندن آواز علاقه داشت و هر يک از اعضاء خانواده از جد پدري گرفته تا پدر بزرگ و پدر در زمينه خواندن آواز و نواختن سازهاي مختلف تجربه داشتند.
ايرج در کنار آنها با اصول موسيقي آشنا شد. سپس به فراگيري دستگاه‌هاي موسيقي نزد پدر خود پرداخت و از سنين نوجواني تحت تعليم عموي بزرگوارش ( يداله بسطامي ) قرار گرفت که به رهبري ايشان گروهي با همکاري ( برادران بسطامي ) ايجاد گشت که در راديو و تلويزيون آن زمان و اردوهاي رامسر اجراي برنامه داشتند.
بعد از فوت يداله بسطامي، ايرج براي فراگيري آواز و رديف‌هاي آوازي نزد استاد شجريان آمد و با وجود مشکلات و مسافت راه به عشق فراگيري آواز، رنج مسافت 2400 كيلومتري رفت و برگشت بم ، تهران را به جان مي خريد.
پس از چندي ايشان اتاقي در محله پامنار تهران اجاره کرد. به دليل وقايع انقلاب تمرين‌هاي آواز براي او بسيار دشوار بود. اما وي تا آنجا که مي توانست به اين تمرين‌ها ادامه داد.
بعد از تعليمات استاد شجريان، عصر يك روز شنبه، در منزل استاد شجريان با استاد پرويز مشکاتيان آشنا و نزد ايشان به فراگيري تلفيق شعر و موسيقي پرداخت و اولين نوار خود را که افشاري مرکب بود با همکاري استاد مشکاتيان به جامعه هنري عرضه داشت.
ايرج بسطامي در سن 40 سالگي به اوج فعاليت هنري خود رسيد و در طول چهارده سال فعاليت هنري خود يازده کاست به جاي گذاشت.
او به دور از جنجال و هياهوي هنري در شهرستان بم و استان کرمان به تدريس آواز و سرپرستي خانواده برادر مرحومش ( نصرت‌الله بسطامي ) پرداخت (‌ كه تنها بازمانده اين خانواده پس از فاجعه بم دختري است به نام « خاطره » )
سرانجام در پنجم دي ماه يكهزار و سيصد و هشتاد و دو، در زلزله خونين بم، طاق آمال شيفتگان صداي داوودي ايرج به همراه ستون هاي ارگ بم فروشكست و ايرج را با خود تا آستان دوست بالا برد.

ايرج بسطامي در عين حال که از صداي رسا، پر وسعت و مستقل برخوردار بود. شخصيت و هويت آوازي منحصر به خود داشت به اين سبب آواز او تنها به خودش شبيه بود.

روحش شاد.
+ نوشته شده در  86/11/09ساعت 23:29  توسط بنفشه  | 

مشکلی که گاهی اوقات عزیزان سالمند با آن دست و پنجه نرم می کنند فراموشی در مصرف به موقع دارو هایشان است. در برخی از موارد مراجعات مکرر به پزشک جهت بررسی فشار خون, وزن و ...آنها را کمی خسته و بی میل می سازد. اما پیشرفت علم و تکنولوژی باعث شد تا برای این خستگی هم چاره ای اندیشیده شود. آنچه که در تصویر مشاهده می کنید یک دستگاه نمایشگر بی سیم است که تنها برای مقاصد پزشکی کاربرد دارد. از طریق بر نامه ریزی انجام گرفته بر روی این ست پزشکی به صورت بی سیم با تعداد زیاد سنسوری که قابلیت اندازه گیری و گزارش فاکتور هایی نظیر فشار خون, قند و چربی خون, وزن و ...را دارد اطلاعات مذکور را از طریق یک خط تلفن بی سیم برای پزشک معالج مخابره می نماید. حتی قادر است سوالاتی را مطرح کند که در امر تشخیص می تواند به پزشک شما کمک کند. در ضمن همانند یک ساعت زنگ دار زمان مصرف دارو را از طریق ارسال پیام به شما یاد آور شود. می توانیدبه زودی در بازار به دنبال یک دستگاه RTX’S Telehealth monitor بگردید تا به صورت هوشمند با پزشک خود در ارتباط باشید.

+ نوشته شده در  86/11/04ساعت 18:40  توسط فاطمه   | 

شعری که در حاشیه این مانتو نوشته شده از مولاناست با این مضمون:

پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد  /  جان و دل عاشقان زتو شادان باد   /  آنکس که تو را بیند و شادی نکند  /  سر زیر و سیه گلیم و سرگردان باد

+ نوشته شده در  86/11/04ساعت 10:47  توسط   | 

 

بنام خدای مولود کعبه

درهزاره سوم وقتی از بزرگترا درموردگذشته میشنویم که چجوری زندگی میکردن حدود 40یا50سال پیش بدلیل نبود امکانات وتحصیلات حتی در حد ابتدایی افکار ورفتاراونا به نظرمون پیش پا افتاده میاد البته قابل احترام ولی وقتی برمی گردیم به 1400سال قبل پیامبر عزیزمون (ص) ومولامون (ع) که همه چیزم فدایشان باد نمیتونم رفتاروافکار اونا رو پیش پا افتاده ببینیم به اونا بگیم بیسواد چون زبان انگلیسی وکامپیوتر بلد نبودن وبا افتخار عرض میکنم سخنان امام علی (ع) در نهج البلاغه وسایر کتب مرتبط در حال حاضر توسط اسلام شناسان غربی مورد مطالعه وتحسین آنان را برانگیخته که مولایم علی (ع) را بهتر از مامیشناسند باید بگم هیچ امری واتفاقی در این دنیا بدور از حکمت واراده خداوند علی واقع نمیشه بدرستی که خیانت ابوبکر وعمر به اسلام بر هیچ کس پوشیده نیست واینان روزی در پیشگاه خداوند متعال جواب خیانتواینکه باعث کشتار های فجیع واختلافات خونین و..... در طول 1400سال که متاسفانه در حال حاضر هم ادامه داره رو باید پس بدن که خداوند به همه ما رحم کند.

اما منظور از این بحث این بود وقتی تاریکی وجود نداره قدر روشنایی رو کی میدونه وقتی ظلم نیست عدل چه معنی داره وقتی ظالم نیست عادل کیه و....پس حکمت خیانت ابوبکر وعمر لعنت اله علیهما این بود که علی عزیز شناخته بشه یادمه با یکی از اهل تسنن ها ارتباط داشتم ایشون روی وبلاگش کریسمس رو تبریک گفته بود به عید ولایت که رسیدیم به ایشون گفتم پس تبریکت کو که سکوت کرد که خویش میدانند وخدای متعال .

زیاد حاشیه نرم طرف صحبت من حاجیهای از حج برگشته بود که اکثرا تمکن مالی دارن که مکه میرن وبه زیارت مزار پیامبر اکرم وقبرستان بقیع اما آیا حاضر شدن در مزاراین عزیزان برای سعادتمند شدن کافیه آیا علی (ع ) منتظره که کی میاد نجف اشرف زیارت مزارش آیا غیر اینه که رفتار وسیره این عزیزان تمام چیزیه که انجامش رو از ما خواستن کدوم حاجی حجش قبوله البته این رو خدا میدونه ولی اینا نظرات آقای منوچهر طاهری بود که تو وبلاگش گذاشته بود منم باهاش موافق بودم برای همین کپیش کردم.http://merinoosmatrix.blogfa.com/

+ نوشته شده در  86/11/03ساعت 19:38  توسط بنفشه  | 

 5) شيطان‌پرستي در ايران (تاريخي)

دروزي‌ها اقوام مهاجري هستند كه از مناطق غربي كشور طي فاصله زماني حداقل 10 قرن پيش به دليل آزارهاي حكومت وقت بر عليه شيعيان فراري شده و در مناطق از فلسطين اشغالي ، سوريه ، لبنان و ... سكني گزيده اند .
برخي از مورخان و كارشناسان اديان بر اين باورند كه دروزهاي " درون‌گرا " نوعي از شيطان‌پرستي را اختيار كرده‌اند و ريشه‌هايي از ايشان نيز در عراق و ايران (مناطق غرب كشور ايران) مستقر هستند و داراي معبد مقدس مي‌باشند .


2. گنوسي‌ها
با فرض صحيح‌تر استنادهاي تاريخي دقيق انتصاب شيطان‌پرستي به فرقه گنوسي منشعب از اهل حق مي‌باشد كه آشكارا به شيطان‌پرستي روي آورده‌اند.
طبيعي است فرق تصوف نيز مجموعا تحت تاثير اين اقطاب بوده و شكل‌گيري شيطان‌پرستي در ميان ايشان (آنگونه كه در فرقه گنوسي ديده مي‌شود) امري بديهي است .
لكن گنوسي‌ها از جذب ،معاشرت و رويارويي با ساير مردم پرهيز داشته و در چند دسته كوچك به مراسمات خاص شيطان‌پرستي همچون قرباني و حج شيطان و... مي‌پردازند .

6) ورود شيطان‌پرستي به ايران (جديد)
نوع جديد شيطان‌پرستي طي يك بازة زماني 10ساله با چند وقفه به ايران ورود يافته‌ است .

1. نحوه ورود
چند گروه عامل و حامل ورود شيطان‌پرستي به ايران بوده اند كه در بند بعدي به آنها اشاره خواهد شد . اما به صورت كلي و از منظر عوامل چند اقدام نقش بسزايي را در خصوص ورود جريان مذكور ايفا كرده است .
1ـ1 مهمترين ورود شيطان‌پرستي به ايران رواج يافتن ميل جوانان به استفاده از موسيقي متاليكا و ساز گيتار بوده است .
طي 10 سال گذشته موسيقي متاليكا به صورت زيرزميني و غيرمجاز وارد كشور شده و در چارچوب آن مفاهيم نحله انحرافي مورد بحث در اختيار جوانان قرار گرفته‌است .
2ـ1 اقدام تامل‌‌برانگيز و بسيار ناشيانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت آقاي خاتمي در صدور مجوز براي گروه‌ها ، آلبوم‌ها و كتاب هاي اشعار موسيقي متاليكا نيز نقش اساسي را در جلب توجه عموم مخاطبين جوان به اين نحله انحرافي فراهم آورد .


در واقع بايد تاكيد كرد كه در كنار موسيقي زيرزميني ،‌وزارت فرهنگ و ارشاد وقت نقش در‌واز‌بان ورود يك جريان با شرايط مورد اشاره ايفا كرد .

گفتني است " ‌هوي متال " ، " متال تاريك " ، " گوتيك متال يا متال گوتيك " چند سبك از موسيقي شيطاني متاليكا بود كه به يمن غفلت اعجاب‌انگيز مسئولين فرهنگ كشور كه جدال و " ‌اصلاحات‌ " سياسي را پيشه خود قرار داده بودند وارد كشور شد ، ‌نمونه اي از متون ترجمه شده‌اي كه به صورت قانوني !

+ نوشته شده در  86/11/03ساعت 19:27  توسط فاطمه   | 

برگ را کند،آمد بیندازد در آتش اما لحظه‌ای خاطرات دوران کودکیش یادش آمد از دورانی که فقط یه عکس کنار برکه برایش مانده بود،یاد قایق کاغذی بچه گیهایش.با همان تکه کاغذ پاره یه قایق کاغذی ساخت و انداختش به آب،به قایق کاغذیش نگاه می‌کرد؛با چشمانی اشک بار... نگاهی به پشت سرش انداخت،آتش را نگاه کرد،آتشی که برگ برگ زندگیش را در دل خود داشت می‌سوزاند،نگاهش ردپاهای در برف را دنبال کرد تا به خودش رسید،ردپاهایی که در برف کم کم با برفهای تازه پوشانده می‌شدند و آخرین نگاهش به قایق کاغذی.او تصمیمش را گرفته بود،نمی‌خواست که مانند ردپاهای برفی باشد،نمی‌خواست آدم برفی باشد... فقط می‌خواست خودش باشد،احساس قشنگی وجودش را پر کرده بود،وجودی که دیگر سردش نبود و اولین قدم را برداشت و رفت.در شب سردی راه جاده بی‌انتهایی را در پیش گرفت و رفت.جاده‌ای به  اسم  زندگی

+ نوشته شده در  86/11/03ساعت 19:20  توسط بنفشه  |